"داستان عامه پسند" (Pulp Fiction) فیلمی به کارگردانی
"کوئنتین تارانتینو" (Quentin Tarantino) و محصول سال ۱۹۹۴ آمریکا میباشد. این فیلم درامی جنایی با داستان غیرخطی است که نامزد دریافت هفت جایزه اسکار شامل
جایزه اسکار بهترین فیلم شد. تارانتینو و "راجر آواری" (Roger Avary) توانستند جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی و همچنین نخل طلای فستیوال فیلم کن را برای فیلمنامه بهدست آورند.
عنوان فیلم اشاره به مجلهها و رمانهای مصور و عامه پسند جنایی دارد که در میانه قرن بیستم منتشر میشدند.
هر چند داستان فیلم را می توان به سه قسمت اصلی تقسیم کرد، اما در ابتدای فیلم و قبل از تیتراژ با دو دزد به نامهای رینگو و یولاندا آشنا میشویم که قصد دستبرد زدن به کافی شاپی را دارند. سپس تیتراژ پخش میشود.
بعد از تیتراژ و
بین تیتراژ و داستان اول با دو آدمکش حرفهای به نامهای وینسنت و جولز آشنا میشویم که برای بدست آوردن یک کیف مرموز به یک آپارتمان میروند.
در آنجا با برت و دوستش و خدمتکارش مارلین (که یک سیاهپوست است) آشنا میشویم. گویی آنها به مارسلوس والاس (رئیس وینسنت و جولز) خیانت کردهاند و بعد از تحویل دادن کیف باید مجازات شوند.
جولز دوست برت را میکشد اما قبل از کشتن خود برت برای او آیاتی از کتاب مقدس را میخواند و با قبول کردن این فرضیه که خود او مرد درستکار است و باید برت را که شیطان است بکشد. او و ویسنست برت را به قتل میرسانند و فیلم این صحنه را قطع میکند و داستان اول آغاز میشود:
داستان اول : وینسنت وگا و همسر مارسلوس والاس
داستان با نمایی از بوچ (بروس ویلیس) شروع میشود که پیش رئیس ، مارسلوس والاس نشستهاست و در ازای گرفتن مبلغی پول حاضر میشود به خواست رئیس در مسابقه بعدی اش شکست بخورد. سپس فیلم دوباره ادامه داستان وینسنت را میگیرد...
داستان دوم : ساعت طلا
داستان دوم به بوچ میپردازد. بوکسوری که همان طور که در قبل نشان داده شد باید مبارزهای را ببازد. غرور بوچ مانع این کار میشود. بوچ تصادفا حریفش را کشته و برنده شدهاست...
داستان سوم : وضعیت بانی
با یک برش به گذشته به سکانس قبل از
شروع داستان اول بازمیگردیم. یعنی همان جایی که وینسنت و جولز در آپارتمانی برت و دوستش را به قتل میرسانند. تماشاگر میفهمد که نفر سومی هم در آن آپارتمان بود و با یک اسلحه بزرگ در دستشویی پنهان شده بود. نفر سوم ناگهان بیرو نمیپرد و وینسنت و جولز را تیرباران میکند. اما هیچ یک از گلولهها به آن دو نمیخورد و آنها نفر سوم را میکشند....
در امارات متحده عربی و عربستان سعودی نسخهای کاملا متفاوت از فیلم اصلی، در سینماها اکران شد. داستانهای فیلم به صورتی جابجا و مونتاژ شدند تا وقایع از لحاظ زمانی به صورت درست کنار هم قرار بگیرند!!
نقش های اصلی فیلم:
جان تراولتا در نقش وینسنت وگا. یک گنگستر نیمه حرفهای. شخصیت وینسنت وگا، برادر شخصیتی به نام ویک وگا (یا آقای بلوند) در فیلم "سگهای انباری" (Reservoir Dogs) فیلم قبلی کوئنتین تارانتینو میباشد. او پس از بازی در این فیلم نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. هر چند که به تام هنکس در فیلم فارست گامپ ساخته رابرت زمه کیس باخت.
ساموئل ال. جکسون در نقش جولز وینفیلد. نقش آدمکشی که بعد از وقوع یک معجزه میخواهد کارهای جنایتکارانه را کنار بگذارد. ساموئل ال جکسون به خاطر بازی در این فیلم نامزد جایزه اسکار بهترین نقش مکمل مرد شد.
اوما تورمن در نقش میا والاس. اوما تورمن به خاطر بازی در این فیلم یک چرخش بسیار خوب در کارنامه بازیگری اش ثبت کرد. او به خاطر ایفای نقش همسر مارسلوس والاس نامزد جایزه اسکار بهترین نقش مکمل زن شد. بعد از این فیلم، اوما تورمن در سری فیلمهای "بیل را بکش" (Kill Bill) نیز با تارانتینو همکاری کرد.
بروس ویلیس در نقش بوچ. ویلیس یک ستاره مشهور و بزرگ بود اما مدت زمان کوتاهی در فیلم بازی کرد.
هاروی کیتلدر نقش وینستون ولف. کیتل در این فیلم نقش کوتاهی را ایفا میکند. این دومین همکاری کیتل با تارانتینو بعد از فیلم سگهای انباری بود. او بعد از این نیز در پروژههای دیگر با تارانتینو همکاری کرد.
تیم راث در نقش رینگو. نقش راث در این فیلم بسیار کمرنگ است. این دومین همکاری راث با تارانتینو بعد را سگهای انباری بود. او در آن فیلم در یک نقش مهم ظاهر شده بود.
کوئنتین تارانتینو در نقش جیمی. تارانتینو که
کارگردان فیلم است نقش ده دقیقهای دوست وینسنت و جولز را ایفا میکند.
تارانتینو سبکی در سینما به وجود آورد که قبل از او هیچ کارگردانی از استفاده نکرده بود و بعد از او هم کسی نتوانست مثل او این کارو کند. سبکی که وابسته به دیالوگ هاست. فیلمی ساخت که با دیالوگ پیش میرود. به گونه ای که حتی می شود تصویر فیلم را ندید و فقط گوش کرد. تارنتینو راهی پیدا کرد که با ظاهری طنز و کمیک حرف هائی بسیار معنی دار بزند. ظاهر فیلم بسیار متفاوت است با باطنش. در قسمت هائی از فیلم
کارکتر ها بحث هائی به ظاهر بی ربط و مسخره میزنند اما در دقایقی بعد معنی و مفهوم آنها مشخص میشود. فیلممنامه ، کاری از خود تارنتینو است که اسکار بهترین فییلممنامه ارجینال هم برای او آورد. بی شک یکی از بهترین فیلمنامه های نوشته شده در تاریخ سینماست.
فیلمنامه به اصطلاح دایره ای شکل است. اثر به جا مانده از این فیلمنامه را میتوان در فیلم هائی نظیر مظنونین همشیگی ( برایان سینگر)، یادگاری –
Memento ( کریستوفر نولان) مشـــاهده نمود.
او با استفاده از زوایای لانگ شات، سعی بر این دارد که فیلم را یک فیلم جنائی صرف نشان ندهد. فیلمبرداری فیلم و تدوین آن هم بسیار زیباست. اما از نکات قوت دیگر فیلم که برای هر ببیننده ای جذاب است موسیقی متن آن است. در طول فیلم آهنگ های معروف زیادی پخش میشود که همگی با توجه به لوکیشن تاثیرگذار است. از جمله لوکیشن آخر فیلم که ببیننده را بعد از اتمام فیلم لحظاتی تحت تأثیر قرار میدهد.
هاوارد هاوکس کارگردان فقید هالیوود تعریفی داره از یک فیلم خوب، او می گوید : «فیلم باید سه منظره خوب داشته باشد.
در قصه های عامه پسند ما این رو میبینیم.
کمدی و مـــوزیـــکال مانند : رقص میا و وینسنت
ناگهانی و غافلگیر کننده مانند: برگشت بوچ به خانه و مشـــاهده وینسنت.
و شفاهی مانند: دیالوگ والاس با بوچ یا دیالوگ کلنل با بوچ که کاملا تک نفری است.
هنر کارگردانی تارنتینو کاملا مشهوده حتی برای
ببیننده عام. تارنتینو همیشه ظرافت خاصی در انتخاب لوکیشن ها دارد و این فـــیـــلـــم او هم نمایانگر این امر است.»
در این فیلم، دیالوگ پایه و اساس بقیه چیزهاست. کوئنتين تارانتينو به گواه مطالب گوناگوني که درباره او و کارهاي سينمايي اش در مجلات و روزنامه هاي مختلف ترجمه و نوشته شده است ، در ايران چهره شناخته شده اي است و نيازي به بازگويي آنها نيست. فيلم هاي او واجد خصوصياتي است که او را از ديگر همکارانش جدا مي مند . يکي از اين ويژگي ها، فيلمنامه قوي آنهاست.
فيلمنامه هايي با داستان جذاب و غير قابل پيش بيني ، با ساختاري فکر شده و محکم . فيلم پالپ فيکشن ، که خارج از جريان استوديو هيط هاليوودي و به سبک و زباني شخصي ساخته شد، يکي از مهمترين فيلم هاي دهه نود محسوب مي شود.
تارانتینو، خود می گوید: « من نمي خواهم دروغ بگويم ، شخصيت ها بايد خودشان صادق باشند و اين چيزي است که من در بيشتر فيلم هاي هاليوودي نمي بينم. من شخصيت هايي را [در آن ها] مي بينم که پشت سر هم دروغ مي گويند ... از نظر من شخصيت ها کار خوب يا بد انجام نمي دهند ، بلکه فقط کار واقعي يا غير واقعي انجام مي دهند . اصولا نوشتن براي من مثل سفر کردن است . من بعضي از ايستگاه هاي بين راه را مي شناسم ، حالا در بعضي توقف مي کنم و در بعضي نه . از بعضي مطمئن نيستم تا اين که به آنها برسم .
نوشتن مثل راه رفتن است ، همانطور که پاها موقع راه رفتن خود به خود جلوي يکديگر قرار مي گيرند ، من هم به شخصيت هايم اجازه مي دهم که کار خودشان را بکنند . »
مهمترین جوایز و افتخاراتی که این فیلم توانست کسب کند، به شرح زیر است:
* جشنواره کن ۱۹۹۴ :
برنده جایزه
نخل طلای کن برای بهترین فیلم که به کوئنتین تارانتینو تقدیم شد.
* جوایز اسکار سال ۱۹۹۴ :
برنده جایزه اسکار بهترین نویسندگی فیلمنامه سال برای روگر آواری و کوئنتین تارانتینو
نامزد اسکار بهترین فیلم سال برای لارنس بندر
نامزد اسکار بهترین کارگردانی سال برای کوئنتین تارانتینو
نامزد اسکار بهترین
بازیگر نقش اول مرد برای جان تراولتا
نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای ساموئل ال. جکسون
نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای اوما تورمن
نامزد اسکار بهترین تدوین فیلم برای سالی منکه
همچنین، این فیلم تا کنون با اخذ نمره عالی 8.9 از 10 با 401686 رأی در رتبه پنجم بهترین فیلمهای جهان از نگاه منتقدان سایت
IMDB قرار دارد. علاوه بر آن موفق به کسب 43 جایزه از جشنواره های مختلف شده و 40 بار هم نامزد دریافت جوایز گوناگون بوده است.
در کل می توانیم بگوییم پالپ فیکشن فیلمی بسیار عالی و قطعاً بهترین فیلم دهه 90 است، یا، حتی بیشتر....!!