"ارباب حلقهها : یاران حلقه" (The Lord of the Rings : The Fellowship of the Ring) بخش نخست سهگانهٔ سینمایی ارباب حلقهها است که "پیتر جکسون" (Peter Jackson) در سال ۲۰۰۱ بر اساس کتابی با همین نام اثر "جی آر آر تالکین" (J. R. R. Tolkien) ساخته است.
این فیلم یكی از موفقیتهای باكس آفیس با درآمد 870,761,744 ميلیون دلار در سراسر جهان محسوب میشود. همچنین ۴ جايزه اسكار را از آن خود کرده است.
داستان در سرزمین میانه اتفاق میافتد و در مورد ارباب تاریکیهاست که در جستجوی حلقهٔ یگانه که خود ساخته است ولی سالها پیش در جنگ از دست داده و حالا از محل آن خبر ندارد، میباشد.
فیلم با صدای "گالادریل" (Galadriel) شروع میشود و ساخت حلقهٔ یگانه توسط ارباب تاریکی، "سائورون" (Sauron)، را نشان میدهد سائورون میخواهد کل سرزمین میانه را تسخیر کند ولی آخرین اتحاد "اِلفها و آدمها" (Elves and Men) جلوی پیشروی سپاه او را میگیرد تا اینکه خود وارد جنگ میشود و پادشاه آدمها، "اِلِندیل" (King Elendil)، را میکشد. پسر الندیل، "شاهزاده ایسیلدور" (Prince Isildur)، درصدد انتقام کشته شدن پدرش به سائورون حمله میکند و با تیغهٔ شکستهٔ شمشیر پدرش، "نارسیل" (Narsil)، دستی که حلقهٔ یگانه بر آن بود را قطع میکند. جسم سائورون از بین میرود ولی روحش به دلیل اینکه با حلقه پیوند خوردهاست نابود نمیشود. تا وقتی که حلقه در آتش "کوه هلاکت" (Mount Doom) (همانجا که ساختهشده بود) از بین نمیرفت سائورون نیز زنده بود، ایسیلدور جذب حلقه شد و از، ازبین بردن آن پرهیز کرد ولی در راه بازگشت از جنگ گروهی از "اُرکها" (Orcs) به او حمله کردند و وی را کشتند، حلقه در رودخانه افتاد و برای هزاران سال گم شد. تا اینکه
"گالوم" (Gollum) آن را پیدا کرد، حلقه به او عمری طولانی و غیر عادی داد و او برای 500 سال در غار زندگی میکرد تا اینکه حلقه از فرصت استفاده کرد از گالوم جدا شد و خود را در راه هابیتی به نام بیلبو بگینز قرار داد، ماجرای فیلم از اینجا شروع میشود و داستان رسیدن حلقه به "فرودو بگینز" (Frodo Baggins) و سفر او به "ریوندل" (Rivendell) و از آنجا آغاز سفرش برای نابودی حلقه و خطرات راه میباشد ولی فرودو در این کار تنها نیست و یازدهنفر او را در این سفر یاری میکنند...
ارباب حلقهها نام داستانی خیالپردازی حماسی (High fantasy) به قلم ج.ر.ر. تالکین است که در اصل ادامهای است بر اثر پیشین او "هابیت" (The Hobbit). ارباب حلقهها در سال ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ در سه جلد - با عناوین یاران حلقه، دو برج و بازگشت پادشاه - چاپ شدهاست.
جان رونالد روئل تالکین (John Ronald Reuel Tolkien) (زاده ۳ ژانویه سال ۱۸۹۲ در بلومفونتین، آفریقای جنوبی - درگذشته ۲ سپتامبر سال ۱۹۷۳ میلادی)، نویسنده و زبانشناس بریتانیایی است که کتابهای هابیت و ارباب حلقهها از آثار اوست.
او از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۹، استاد زبانشناسی تاریخی در دانشگاه آکسفورد بود.
تالکین علاوه بر کتابهای یاد شده که معروفتر و شناختهشدهتر هستند، آثار داستانی دیگری به نامهای "سیلماریلیون"، "ماجراهای تام بامبادیل" و "میرود راه پیوسته تا آن سو" و کتاب دیگری با نام "شهرت پس از مرگ" در مورد موضوعی که آنها را رشتهافسانه (Legendarium) مینامید و در اصل یک
اسطورهشناسی خیالی برای گذشتهٔ دور زمین است، نوشتهاست.
وی علاقهٔ وافری به ساختن زبانهای علمی یا فراساخته داشت. او شاید تنها کسی باشد که ۱۵ زبان ساختهاست.
تالکین ، یکی از نویسنده های محبوب انگلیسی زبانهاست ! بطوریکه که حتی متن هایش در کتاب های درسی بریتانیا و امریکا تدریس هم می شود !
تالکین در جایی گفتهاست که انگیزه او از نگارش کتابهای تخیلیاش (مانند ارباب حلقهها) و به وجود آوردن میان زمین (Middle earth) این بودهاست که زبانهای فراساختهٔ او در آن صحبت شود.
جهان افسانهای که داستان ارباب حلقهها در آن میگذرد، سرزمین میانی است.
سرزمین میانی یا سرزمین میانه (Middle-earth) نام سرزمینهایی تخیلی است که بعضی از داستانهای ج.ر.ر. تالکین در آن اتفاق میافتند؛ در مقابلِ آمان یا سرزمینهای نامیرا که والاهای فرشتهسان به همراه بیشتر الفهای برین در آنجا زندگی میکنند. این واژه ترجمهٔ لغت انگلیسی میانه middel-erde است (در آلمانی مدرن، mittelerde)؛ که خودِ آن هم از واژهٔ انگلیسی قدیم Middangeard مشتق شدهاست. سرزمین میانه بخشی از دنیای بزرگتری است که آردا نامیده میشود.
تالکین گفتهاست که
سرزمین میانی او، همان زمین ما است، ولی در زمانی تخیلی پیش از این؛ به طوری که پایان دوران سوم تقریباً به ۶۰۰۰ سال پیش از زمان خودِ او بر میگردد.
تاریخ سرزمین میانیِ تالکین به دورههایِ متعددی تقسیم میشود. کتاب هابیت و ارباب حلقهها منحصراً با رویدادهای پایانِ دورانِ سوم سروکار دارند و در آغاز دورانِ چهارم به پایان میرسند؛ تالکین مفهومِ middangeard را معادلِ کاربردِ خاصِ واژهٔ یونانی οἰκουμένη -تلفظ: oikoumenē- فرض کردهاست. با این کاربرد، تالکین میگوید که اویکومنه «جایگاه ابدی انسانها» است؛ منظور او این است که سرزمین میانه دنیایی مادیست که انسان زندگی خود را در آن میگذراند، در مقابلِ دنیاهای نادیدنی مثلِ بهشت و دوزخ. «سرزمینِ میانی اختراع خودِ من... نیست؛ یک نوسازی یا دگرگونی... از یک واژهٔ قدیمی برای دنیای مسکون انسانها است: به این جهت میانی که به گونهای مبهم تصور میشود در میانِ دریاهای حائل قرار گرفته است؛ و (در پندارهای مردمِ شمالی) بینِ یخ در شمال و آتش در جنوب. به نظر میرسد که بسیاری از منتقدان گمان میکنند سرزمینِ میانی سیارهٔ دیگریست!»
تالکین منطقهای را که هابیتها در آن زندگی میکردند، این گونه توصیف میکند: «شمالِ غربیِ دنیایِ قدیم، شرقِ دریا»؛ این نشان دهندهٔ رابطهای با انگلستان و بخشِ شمالِ غربیِ اروپا (دنیای قدیم) است. هرچند همان طور که او در نامههایِ خصوصی اشاره کرده، جغرافیایِ آنها بر هم منطبق نیستند و او قصدی برای منطبق کردنِ آنها بر هم در زمانِ نوشتن نداشتهاست.
«من نگرانام که شکلِ جهان در دورانِ سوم به صورتِ دراماتیک ساخته شده باشد، نه جغرافیایی یا دیرینهشناختی.»
«... اگر [اینها] تاریخ بود، مشکل میشد سرزمینها و رویدادها (یا فرهنگها) را با مدارکِ باستانشناسی و زمینشناسی که دربارهٔ قسمتهایِ نزدیکتر و دورترِ آنچه که امروز اروپا خوانده میشود در دست داریم؛ انطباق دهیم. با این همه، صریحاً گفته شده که -به عنوانِ مثال- شایر در این منطقه قرار داشتهاست.»
به هر حال، او تأیید میکند که شایر، سرزمینِ پهلوانانِ هابیتاش، 'نسخه'ای از انگلستان است: «شایر نسخهای از انگلستانِ روستایی است، و نه هیچ کشورِ دیگری در جهان...»
تالکین در پیشگفتارِ
اربابِ حلقهها مینویسد: «آن روزها، دورانِ سومِ سرزمینِ میانی، بسیار پیش از این بوده؛ و شکلِ همهٔ سرزمینها دگرگون شدهاست»
تالکین دو زبانِ اصلیِ الفی اختراع کرد که ما بعدها آنها را به این نامها شناختیم: کوئنیا که وانیاها، نولدوها و بعضی از تلرها به آن صحبت میکردند و سیندایی که زبانِ سینداها بود، الفهایی که در بلریاند ساکن بودند.
از شخصیتهای معروف داستان میتوان به آراگورن و سائورون اشاره کرد. "آراگورن" (Aragorn) پسر آراتورن که از نژاد نومه نور میباشد، وارث پادشاهی فراموش شده الندیل و ایزیلدور در سرزمین میانهاست. آراگورن بعد از نابود شدن سایرون به عنوان شاه اله سار تاجگذاری کرد و صلح را به ارمغان اورد. ارباب تاریکی یا سائرون شخصیت منفی اصلی اثر است و کسی است که حلقهٔ یکتا را برای کنترل نوزده حلقهٔ دیگر قدرت ساختهاست و بنابر همین مساله «ارباب حلقهها» خوانده میشود. سائورون خود یکی از خدمتگزاران ارباب تاریکی قبلی - مورگوت (ملکور) - بوده که از شخصیتهای مهم کتاب دیگر تالکین - سیلماریلیون - است.
ارباب حلقهها واژهای شده، تقریباً مترادف با موفقیت. ارباب حلقهها و اسكار، ارباب حلقهها و فروش، ارباب حلقهها و فهرست پرفروشهای تاریخ سینما. این سری فیلمها، هر آدم بدبینی را متقاعد میكنند كه فیلم ها به اندازهی كافی گرد و خاك به پا كردند، همان طور كه نیم قرن پیش كتابهای سهگانه این كار را كردند؛ سال 1954 و سالهای بعد از آن. شاید این موفقیت خیلی هم طبیعی نبود. نثر كتاب فوقالعاده فاخر بود به اضافه ترانههایی سنگینتر از متن كه جابهجا از زبان شخصیتها نقل میشدند. بخشهای طولانی از كتاب به توصیفهای دقیق میگذشت و تقریباً هیچ كدام از
شخصیتهای اصلی داستان جوان نبودند، با همه این حرفها این سهگانهی طولانی مردم سالهای بعد از جنگ جهانی دوم و آدمهای 2004 را به یك اندازه شیفتهی خود كرده و ظاهراً دستهی دوم را كمی بیشتر!
سال ها بود که هیچکس جرأت نمیکرد یک چنین شاهکار ادبی عظیمی را به فیلم تبدیل کند! چرا که مطمئن بودند که آنقدر کار کتابها قوی و بی نقص است که هرچه از روی آن ساخته شود ، باعث عکس العمل منفی طرفداران کتاب میشود! تا اینکه پیتر جکسون، دست به بزرگترین ریسک زندگی اش زد و این مجموعه را ساخت و جالبتر اینکه به سختی کسی را می توان یافت که کتاب ها را خوانده باشد و از فیلم خوشش نیامده باشد !
پیتر جكسون یكی از موفقترین اقتباسهای سینمایی را كارگردانی كرده است. تیم جلوههای ویژه توانستهاند باغ وحشی از موجودات افسانهای و نبردهای اسطورهای خلق كنند، بدون آن كه توی ذوق بزند، فیلم برداری و به خصوص موسیقی با فضای حماسی اثر هماهنگ است؛ اما اینها هیچ كدام به تنهایی نه توضیح قانعكنندهای برای گستردگی و محبوبیت پدیدهای به اسم
ارباب حلقهها است و نه دلیل منطقیای برای حس و حال وصفنشدنی كه فیلم در بیننده ایجاد میكند. داستان چیز دیگری است.
فيلمبرداري ارباب حلقه ها حدود 250 روز در جنگل هاي "نيوزيلند" (وطن پيتر جكسون) طول كشيد كه با تمرينات شمشير بازي و آمادگي جسماني قبلش طولاني تر هم مي شود!
فيلم با استقبال بي نظير تماشگران، منتقدان سينما، و همه و همه رو برو شد. فيلم به موفقيت بزرگي رسيده بود و پيترجکسون نشان داده بود که لياقت اعتماد را داشته است و سرمايه گذاري عظيم نيولاين بي ثمر نبوده است. فيلم به زيبايي هر چه تمام تر سرزمين ميانه را به نمايش در آورده بود. بازيگران به خوبي شخصيت هاي داستان را به تصوير کشيده بودند. هر چند که بسياري از آنها جزو ستارگان درجه اول هاليوود نبودند.
جلوه های ویژه یکی از بی نظیرترین نمونه جلوه های ویژه تاریخ سینمای جهان است! جالب است بدانید که برای طراحی افراد نژاد Orc ، از نرم افزاری استفاده شد به نام Massive ، این نرم افزار حدود 20 هزار Orc را طراحی کرد که با کمک هوش مصنوعی ( AI ) ، این توانایی را داشتند که در میدان نبرد ، دوست را از دشمن تشخیص بدهند! از طرفی کارگردان این توانایی را داشت که با انتخاب یکی از این 20 هزار Orc ، بتواند میدان نبرد را از چشم او ببیند و فیلمبرداری کند !
تمام بازیگران بسیارعالی کار کردند. جالب است که بدانید، نقش "آراگورن" (Viggo Mortensen) به خیلی ها پیشنهاد شد که از ترس شکست فیلم ، آن را رد کردند! از جمله مهمترین این افراد دنیل دی لوییس بود که بازیگر بی نظیری است ! ( دار و دسته نیویورک ، پای چپ من ، باله جک و رز ) اما مطمئناً، هیچ بازیگری نمیتوانست به خوبی ویگو مورتنسن این نقش را بازی کند.
بقیه بازیگرها هم عالی بودند. Orlando Bloom در نقش Legolas ( از نژاد Elf ) ، John Rhys-Davies در نقش Gimli ( از نژاد Dwarf ) و Christopher Lee ( در نقش سارومان ) ، Cate Blanchett ( در نقش گالادریل ) ، Ian McKellen ( در نقش گندالف ) و نهایتا Elijah Wood ( در نقش فرودو از نژاد هابیت ) همه و همه عالی هستند و اصولاً نمی توان بازیگر دیگری را جای آنها تصور کرد !
موزیک بی نظیر فیلم ، ساخته آقای "هوارد شور" (Howard Shore) است که موزیک فیلمهایی مثل Se7en ، Ed Wood و Gangs of NewYork را هم ساخته بود. موسيقي فيلم که زير نظر مستقيم پيتر جکسون ساخته شده بود با محتواي فيلم کاملاً هم خواني داشت و در همان سال اسکار بهترين موسيقي را به دست آورد.
محيط هاي داستان از نظر تمهيدات بصري در حد عالي بودند سرزمين هايي که در فيلم اول به آنها برخورد مي کنيم مثل لورين ( سرزمين الفها ) ريوندل ( شهر بزرگ الفها الروند ) تونل هاي زيرزميني موريا، همه و همه زيبا بودند. مسلماً تمام کساني که اين فيلم را از ديده اند اين صحنه ها را هيچ گاه از خاطر نمي برند.
موجودات مختلف هم به بهترين شکل در اين داستان تصوير شده بودند : اورکها ( موجودات چندش آور ارتش سائورون ) هيولاها مثل بالروگ ( غول آتشيني که با گاندولف در تونل هاي موريا مبارزه کرد ) الفها ( آن موجودات زيبا روي ) هابيت ها دورفها، همه به بهترين شکل تصوير شده بودند.
وقتي "جي.آر.آر.تالكين" در دهه ي 50 ميلادي ابر كتابهاي 1000 صفحه ايش را منتشر كرد، اين داستان ها به سرعت با اقبال عمومي باورنكردني اي مواجه شدند. داستان بكر، پيچيده، پر از كاراكترهاي مختلف و در عين حال شناسنامه دار، در كنار ماجراي حماسي روايت شده باعث شد به سرعت ميليونها نسخه از اين كتاب در سرتاسر دنيا به فروش برود. البته جالب اينجاست كه اين فروش نه تنها تالكين را خوشحال نكرد، بلكه او هميشه از اين فروش ناراضي بود! چون تالكين اعتقاد داشت "يك داستان خاص –و نه عوام پسند-" نوشته كه اغلب خواننده هایش از فهمش عاجزند...!
حلقه، مسلما نمادي از قدرت هاي مادي اي است كه باعث واكنش افراد مختلف در برابرش ميشود. افرادي كه حاضرند همه را نابود كنند و فقط حلقه ي قدرت را در دستشان داشته باشند. طوريكه كاراكتر فرودو كه يك هابيت ضعيف الجثه بوده مسؤول نابودي حلقه مي شود و گرچه جايي اواخر داستان، او هم فريب مي خورد، ولي با دادن كفاره اش (كه انگشتش بود) حلقه نابود مي شود. "سايرون" نمادي از شيطان است و اينكه حلقه "دوست دارد" كه به سايرون برگردد، و "سارومان" مظهر حضور شيطان در زمين است. قطعاً اسم "ياران حلقه" كه عنوان اولين فيلم اين مجموعه است، نشان دهنده ي فرشته هايي هستند كه در نابودي حلقه و مبارزه با شيطان نقش داشتند.
به طور کلي ياران حلقه فيلمي بسيار خوش ساخت و شروعي مناسب براي تريلوژي فرمانرواي حلقه ها بود . اين فيلم در مراسم اسکار آن سال توانست
نامزد 11 اسکار شود که از بين اين 11 اسکار موفق شد 4 تاي آنها، يعني اسکار بهترين فيلم، بهترين جلوه هاي ويژه، بهترين موسيقي و بهتري صداگذاري را بدست بياورد. گفتنی در مورد ارباب حلقه ها زیاد است، که می توانید ادامه آنها را در مطالب دو فیلم بعدی بخوانید.
به درستی که سه گانه ارباب حلقه ها، بهترین مجموعه فانتزی تمام تاریخ سینماست !