"فارست گامپ" (
Forrest Gump) فیلمی آمریکایی به کارگردانی "
رابرت زمکیس" (Robert Zemeckis)، محصول سال ۱۹۹۴ پارامونت پیکچرز است. فیلم برپایهٔ رمانی به همین نام اثر "وینسنت گروم" (Winston Groom) در سال 1986 ساخته شده است.
فارست گامپ یک موفقیت عظیم تجاری بود به طوری که در مجموع توانست ۶۷۷ میلیون دلار در گیشه جهانی کسب کند و تبدیل به پرفروش ترین فیلم آمریکا در آن سال شود.
فارست گامپ نامزد دریافت ۱۳ جایزهٔ اسکار شد و از این تعداد ۶ جایزه را شامل
جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی برای رابرت زمکیس، بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی برای اریک راث، بهترین بازیگر نقش اول مرد برای تام هنکس، بهترین تدوین فیلم برای آرتور اشمیت و بهترین جلوههای ویژه را بدست آورد، آن هم در شرایطی که در سال ۱۹۹۴ از دو رقیب قدرتمند خود فیلم های "پالپ فیکشن" (Pulp Fiction) از "کوئنتین تارانتینو" (Quentin Tarantino) و فیلم "رستگاری از شاوشنگ" (The Shawshank Redemption) از "فرانک دارابونت" (Frank Darabont) جلو زد!
کلیت داستان، در مورد زندگی فارست گامپ است. شخصیتی که اصلاً باهوش نیست. او در ایستگاه اتوبوس نشسته است و داستان زندگی خود و رابطهاش با جنی را برای دیگران تعریف میکند.
فارست گامپ،
شخصيت اصلی داستان است. او از ميان مردم عادی است و حتی فردی با ضريب هوشی پايين است. و البته تمامی خصوصیاتی که از او معرفی می شود، اهميتشان در همان عادی بودن و غيراستثنايی بودنشان نهفته است. قهرمانی، موفقيت، رضايتمندی، افتخار، شهرت، دوستان خوب، هملگی به گونهای برای فارست تحقق يافتند که او و ديگران حتی تصورش را نمیکردند!
او چنان که به دوست دوران کودکیاش، «جنی» قول داده است، هر جا که خطری احساس کند، از آن فرار کرده و دور میشود.
او جنگ میرود و بدون آن که به دنبال قهرمانبازی باشد، مدال «افتخار» کسب میکند! او کاملا اتفاقی با بازی پينگپنگ آشنا میشود. بازيگری که خود نمیتواند چون گذشته با دوستش بازی کند، توپ و راکت را در اختيار فارست قرار میدهد، و به او فقط میگويد که چشمانش را از توپ برندارد.او به فارست به گونهای دقيق میآموزاند که برای فهميدن، تنها خواستن و داشتن پشتکار کافیست و آموزشهای ويژه، امکانات خاص و مواردی نظير آنها، عوامل اساسی و تعيينکننده نيستند. فارست هيچ شناختی از بازی فوتبال آمريکايی ندارد، ولی او کاری را که دوست دارد، انجام میدهد. او دويدن را دوست دارد و وقتی آن را به خوبی انجام میدهد، نقشی را در بازی فوتبال به دست میآورد که در تخصص اوست و او از آن لذت میبرد و راضیست. اين راز "رضايتمندی" در زندگی است: آن چه را که میپسنديم انجام دهيم؛ چه به موفقيت ختم شود، چه نشود و چه ديگران بپسندند و چه نپسندند.
"انگيزه"، که يکی از مهمترين عوامل هر موفقيتی ارزيابی میشود، در بسياری از دستاوردهای زندگی فارست گامپ، هيچ ارتباطی با موفقيت ندارد! بسياری از
موفقيتهايی را که فارست گامپ به دست میآورد، در جريانی عاری از هدف و بی انگيزهی شخصی تحقق میيابد. در فارست گامپ، "هدف و مقصد" که از اصلیترين عوامل در ايجاد انگيزش برای انجام بسياری از کارها و تحقق موفقيتها هستند، به رویشان خط بطلانی کشيده میشود! فارست گامپ نکتههايی را که معمولا از کماهميتترين موضوعها و وقايع زندگی به شمار میرود، با ارزش جلوه میدهد. در حالی که آنچه را معمولاً از طرف افراد، نقاط عطف زندگی ارزيابی میشود و با وسواسی خاص به گونهای دقيق برنامهريزی میشود، به تمسخر گرفته و کماهميت جلوه میدهد.
حتی در فیلم می بینیم که تمام شهرت و موفقيتی که "جِنی" در پیاش است و از آن روی، شرايط و نحوههای مختلفی از زندگی را تجربه میکند، و دچار دغدغه، نااميدی، کلافگی و ناخرسندی از زندگیاش میشود، فارست بدون اين که در جست و جوی آنها باشد کسب میکند، و اين به درستی نشان میدهد که آنچه در زندگی دستنيافتنی و دور از دسترس به نظر میرسد، چه بسا که در نزديکی ما مستقر بوده و در همان وقايع عادی و پيش پاافتادهی زندگی نهفته است. تلاشهای جنی را میتوان نمونهی آشکار کوششهايی دانست که برای رسيدن به اهدافی شکل میگيرد که «چون در جستوجويش است، هرگز بدان دست نخواهد يافت». فارست
مدال افتخار خود را نيز به جنی میبخشد تا شايد آنچه را که جنی در پیاش است به او هديه کرده باشد.
فارست گامپ خط بطلانیست بر روی همهی دنيايی که در پی يافتن معنايی ژرف برای زندگی و اهدافش بوده و تأکيدی بر کنار گذاردن نگاه فلسفی به هستی و
زندگی است. فارست گامپ، زندگی عادی و مردم معمولی را به سبب اتفاقی بودن، ملموس و واقعی بودن، و در بيشتر موارد، بیهدف و انگيزه يافتن و غيرفلسفی بودنشان، مهم جلوه میدهد.
چه وقت می توان روی یک عقب مانده ذهنی به عنوان قهرمان جذاب یک
فیلم هالیوودی حساب باز کرد؟ زمانی که صحبت از شخصیت ها و کاراکترهای عقب مانده ذهنی در سینما می شود، سه در این میان، از همه شاخص ترند:
فارست گامپ، "مرد بارانی" (Rain Man) و " من سَم هستم" (I Am Sam).
اما چیزی که در هر سه فیلم مشترک است
موفقیت بازیگران آنهاست و گواهی بر این مدعاست که اینگونه نقش ها جایزه آور هستند.
رابرت زمه کیس یکی از ناب ترین آثار دهه نود را به سینما هدیه کرده است. فیلمی سرشار از رویدادهای غریب که گاهی همانند خودِ زندگی قابل لمس بودند. در این میان تام هنکس به اندازه تمام عمر بازیگری اش از خود مایه گذاشت تا اثر تحسین شده زمه کیس تندیس
طلایی آکادمی و دیگر جوایز معتبر سینمایی را یکی پس از پس دیگری درو کند. هنوز هم پس از گذشت 12 سال صحنه افتتاحیه فیلم بِکر و دست نیافتنی است. اریک راث در مقام نویسنده ، یکی از بهترین فیلمنامه های دهه نود را عرضـــه مـــی کند. او با تکیه بر عناصر سادگی و درستکاری « قهرمان کند ذهنی» را پیش رویمان قرار می دهد که اگر قدم در عرصه ای گذارد تا به اوج موفقیــت نرســـد دست بردار نیست و رمز پیروزی او در زندگی ، اراده آهنین او معرفی می شود.
راجر ایبرت، منتقد مشهور آمریکایی، در مورد ان فیلم می گوید: "من تا به حال هیچ کسی شبیه به فارست گامپ ، درهیچ فیلمی ندیدم. به همین دلیل تا به حال هیچ فیلمی مثل«
فارست گامپ» ندیدم. هر کوششی برای توصیف آن خطری است که ممکن است منجر شود فیلم قراردادی تر از آنچه هست به نظر بیاید اما اجازه دهید تلاشم را بکنم. حدس می زنم فیلم یک کمدی یا شاید هم یک درام باشد یا یک رویا ."
فارست گامپ را به دقت نگاه کنید تا بفهمید چرا بعضی به خاطر خیلی کم هوش بودنشان مورد انتقاد قرار می گیرند. فارست به قدر کافی باهوش است. شاید تام هنکس تنها بازیگری بود که می توانست این نقش را بازی کند. بعد از دیدن اینکه چگونه تام هنکس، فارست گامپ را در قالب انسانی باوقار و رک به تصویر کشیده ، هرگز نمی توانید شخص دیگری را در نقش گامپ تصور کنید. اجرای فیلم، کاری یکدست و
هیجان انگیز بین کمدی وتراژدی، در یک داستان باشکوه با خنده های زیاد و حقایق پنهان است.
خط داستانی فیلم، این سؤال را در ذهن هر بیننده ای بوجود می آورد که آیا وقایع زندگی از قبل تعیین شده اند یا بصورت تصادفی اتفاق می افتند، یا زندگی ترکیبی از این دو است؟!